تلمود چیست؟
قال الله فی محکم کتابه:
لَتَجِدَنَّ
أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ
أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ
الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى
ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ
(بطور مسلّم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشرکان خواهى يافت؛ و نزديکترين دوستان به مؤمنان را کسانى مييابى که مىگويند: «ما نصارى هستيم»؛ اين بخاطر آن است که در ميان آنها، افرادى عالم و تارک دنيا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تکبّر نمىورزند.)(سوره مبارکه مائده آیه 82)
با توجه به بحث روز اسلام و دشمنی آشکار یهودیان و اسرائیل با اسلام و مسلمین بر آن شدیم تا پستی را به بحث هایی برای آشنایی بیشتر نسبت به یهود ترتیب دهیم . تا بتوانیم این دشمن دیرینه اسلام و مسیحیت را به خوبی بشناسیم و با افکار و عقائدشان آشنا شویم .
برای شروع ابتدا از تلمود که به نوعی تفسیر تورات می باشد شروع می کنیم و در خلال آن به مسائلی که جزء عقائد یهود است اشاره می شود و خوانندگان عزیز متوجه خواهند شد که صهیونیزم حتی در جایی که به ضررشان باشد به تعالیم خودشان هم اهمیتی نمی دهند و دین را وسیله سرپوش گذاشتن بر اعمال ضد بشری و ضد انسانی خودشان قرار داده اند و عملا پایبند به هیچ دین و مذهبی نیستند. به امید روزی که شاهد محو اسرائیل از صفحه روزگار باشیم.
تلمود
سند اصلي ادبيات عبري و اعتبار قانون يهود است،كه پس از تورات از بيشترين اهميت برخوردار بوده و منبع اصلي،«قانون شفاهي»ميباشد،اين كتاب،طيّ سدههاي دوم(ميشناه)،(1)چهارم(تلمود فلسطين)و ششم(تلمودبابلي)ميلادي به رشته تحرير در آمده است.تلمود از نظر محتواي خود،نوعي دائرة المعارف به حساب آمده،منبعي است كه پس از كتاب مقدس معرّف دانش،انديشه و خلاقيت مذهبي و ادبي اسرائيليهاي فلسطين و بابل ميباشد،تا آنجا كه براي مدت تقريبا بيش از هشت قرن محفوظ مانده است.
محتواي اثر تلمود(اين لغت عبري است و به معناي آموزش و يادگيري ميباشد)شامل ميشناه(لغتي است عبري و به معناي بازخواني شفاهي و آموزش ميباشد)،و حمارا(2)(اين لغت آرامي بوده و به معناي كامل كردن،تصميم،يا احتمالا آموزش نيز ميباشد.)ميباشد.ميشناه مجموعهاي منظم از آراء مشروع مذهبي است كه در توضيح قوانين عهد عتيق به كار گرفته شده و جمارا يك مكمل لازم و تفسيري مبتني بر ميشناه ميباشد.(براي روشن شدن مطلب ادامه گفتار را پي گيري نمائيد.)ميشناه در برابر ميكرا(Miqra)قرار داشته و ميكرا به معناي «خواندن،كتاب مقدس»ميباشد.اگر وجه تسميه اين لغت تانّا(Tanna) معلّم)باشد،معادل آرامي آن مثنيثا(Mathnitha)است كه اصل آن تنا (Tena)يعني«تكرار كردن»ميباشد.اين لغات،و اصطلاحات جمارا،تلمود و غيره،به طور كاملتري نيز در ه.ل.ستراك(3)in den Talmud (لايپتريگ،1908)شرح داده شده است.اين اثر(تلمود)تحت دو عنوان فلسطيني و بابلي،به صورت كامل،از نو گردآوري شد.ديگر مطالب مربوط به ميشناه در توسفتا(Tosephta لغتي است آرامي،كه به معناي اضافه ميباشد)و ميدراشيم(Midrashim يا)(4)موجود است،و از آنجا كه همه اينها همراه با تارگومين(Targumin)نمايانگر ادبيات خاخامي قديم، يعني ادبياتي كه عهد قديم و آئين يهود سدههاي ميانه و جديد را به يكديگر ارتباط ميدهد،بوده،خواننده بايد گفتههاي يهود،ميدراش،تارگوم(5)،و نيز براي بررسي كاملتر و دقيقتر،آدرسهاي ارجاع شده به دائرة المعارف يهود(6)،را مورد مدّاقه قرار دهد.
ميشناه،كم و بيش متن دقيقي از قانون شفاهي موجود است.(ادامه گفتار را پيگيري نمائيد.)اين متن اساس جمارا را تشكيل داده و به شش سداريم(Sedarim)يا حكم تقسيم ميگردد،كه هر سداريم شامل چند
ماسّكتوث(Massektoth بافتها يا ساختها)يا مقالهها ميباشد.خود رسالهها به پراكيم(7)(بخشها)يا فصلها،و فصلها مجددا به پاراگرافها يا جملهها (ميشنايوث-Mishna)تقسيم ميشوند .
تلمود چيست؟
اگر كتاب مقدس سنگ زاويه و شالوده يهوديت باشد،تلمود ستون اصلي آن خواهد بود كه از فراز بنيادها سر بر آورده،كل بنا و عمارت معنوي و عقلاني يهوديت را پشتيباني ميكند.تلمود از بسياري جهات، مهمترين كتاب در فرهنگ يهودي و ستون فقرات خلاقيت و حيات ملي آن است.هيچ كتابي نميتوان يافت كه به اندازه تلمود،بر نظريه و عمل زندگي يهودي،شكل دهي به محتوا و مضامين معنوي آن و ايفاي نقش راهنماي رفتار،تأثير داشته باشد.قوم يهودي هميشه به خوبي ميدانسته است كه ماندگاري و بالندگي او در مطالعه تلمود است و دشمنان يهوديت نيز اين واقعيت را دريافتهاند.اين كتاب با بياحتراميها،ناسزاها و افتراهاي زيادي رو بهرو شد و در قرون وسطي،بارها در شعلههاي آتش سوخت؛اين اواخر نيز همان توهينها نسبت به آن روا داشته ميشود.هر
از چندي،مطالعه تلمود ممنوع ميشده است؛زيرا كاملا آشكار بوده كه اگر جامعه يهودي از مطالعه اين اثر باز ايستد ديگر اميدي به ماندگاري نخواهد داشت. تعريف رسمي تلمود عبارت است از:خلاصهاي از شريعت شفاهي كه پس از قرنها تلاش عالمانه دانشمندان مقيم فلسطين و بابل،در آغاز قرون وسطي(با تفاسير جديد)به بار نشسته است.تلمود از دو بخش اصلي تشكيل ميشود:ميشنا،كتابي حاوي هلاخا(شريعت)كه به زبان عبري نوشته شده است؛و تفسير ميشنا معروف به تلمود(يا گمارا)،كه معناي خاص آن خلاصهاي از بحث و تبيين ميشنا به زبان نامأنوس آرامي-عبري است.
اما اين توضيح،بر خلاف ظاهرش كه درست به نظر ميرسد،گمراه كننده و غير دقيق است.تلمود گنجينه هزاران ساله حكمت و خرد يهودي است و شريعت شفاهي كه به قدمت و اهميت شريعت نوشته (تورات)است،در آن تجلي مييابد.تلمود مجموعهاي شامل شريعت،حكايت و فلسفه است؛آميزهاي از منطق بينظير و واقع بيني زيركانه،تاريخ و علم تجربي،و حكايتها و فكاهيها.اين كتاب جنگي است از مطالب ضد و نقيض:چارچوب آن منظم و منطقي است؛هر واژه و اصطلاحي در آن،مورد تدوين دقيق و موشكافانه قرار گرفته و قرنها پس از كار اصلي گردآوري،به انجام رسيده است.با اين حال،هم چنان برتداعي آزاد،همانند رمانهاي جديد كه سيلان ذهن و تسلسل خاطراتدر آن موج ميزند بر پيوند خوردن انديشههاي گوناگون استوار است.اگر چه موضوع اصلي تلمود تفسير و شرح كتاب شريعت است،با اين حال، اثري هنري است كه از قانون گذاري و كاربرد عملي آن فراتر ميرود.
تلمود با آن كه تا زمان حاضر،منبع اوليه شريعت يهود است،نميتوان آن را به تنهايي مرجعي براي صدور حكم شرعي دانست.
حتي پيش از آن كه تلمود كامل شود،كاملا روشن بود كه اين اثر در آينده،متن اصلي و منبع اوليه شريعت يهود خواهد شد.در حقيقت،تلمود آخرين كتاب در ميان منابع اصيل و مهم ادبيات يهودي است؛چون آثاري كه پس از آن نوشته شدهاند تا حد زيادي بر آن تكيه دارند و حجيت خود را از آن كسب ميكنند و هر زمان كه لازم باشد براي توضيح مسائل نظري و عملي به آن مراجعه مينمايند.
نسخههايي از تلمود يا رسالههاي مجزايي از آن به تمام جوامع يهودي،از جمله دورترين مهاجرنشينها در آسيا،افريقا و اروپا رسيد.اما از همان ابتدا،مطالعه تلمود حتي براي با استعدادترين عالمان،دشوار بود.تدوين غيرروشمند تلمود موجب شد كه فهم هر بخش از آن مستلزم سطح خاصي از شناخت قبلي باشد و پيشينه يا ريشه مفاهيم،هميشه به روشني تبيين نشود.مطالب اين كتاب از آن جا كه منعكس كننده يك شيوه خاص زندگي و در بر دارنده مباحثي است كه در آموزشگاههاي بابل مطرح ميشد،گاهي براي طلاب ديگر كشورها يا عصرها فاقد انسجام يا ناقص به نظر ميرسيد.زبان نيز مشكلاتي را پديد آورده بود؛گويش نامأنوس آرامي-عبري كه زبان نوشتاري تلمود است تا چندين نسل، گويش يهوديان بابل باقي ماند.اما در كشورهاي ديگر،يهوديان با گرايشهاي بومي خودشان سخن ميگفتند.حتي در بابل،زبان آرامي سرانجام با زبان عربي،كه فاتحان مسلمان در اواسط قرن هفتم رواج دادند،در آميخت.
بر اين اساس،عالمان مناطق مختلف يهودي،در جوامع مذهبي مناطق آوارگي(گالوت)،در زمينه مطالعات با مشكلاتي روبهرو شدند و احساس كردند كه براي رفع مشكلات بايد به تفسيرهاي تلمودي مراجعه كنند.
مراجع واقعي و توانا براي تبيين هر چه بهتر مسائل،رؤساي آموزشگاههاي بابلي بزرگ سورا و پومبديتا بودند.اين عالمان در ابتدا به گائون (كه در اصل،به معناي رئيس يك آموزشگاه بزرگ بود،اما به خاطر كار برد غير دقيق در طول چند صد سال،معنايش دگرگون شد)شهرت داشتند.اينان وارثان امورائيم،و از اينرو،منبع اوليه براي تفسير تلمود بودند.گائونها به تدريس تلمود،مطابق با سنت امورايي ادامه دادند.در اوج كاميابي آنان،شاگرداني از سراسر مناطق آوارگي براي شنيدن سخنان ايشان گردهم آمدند؛اما نفوذ آنها در سراسر جهان يهودي نشين،در مجموعههاي پاسخهاي شرعيتجسم يافته بود،كه تنها بقاياي ناچيزي از آن برجا مانده است.بيشتر سؤالهاي اين جوامع درباره هلاخاي عملي بود؛با اين حال،پرسشهايي نيز درباره مسائل نظري مطرح ميشد.
پس به طور خلاصه مطالبي كه در تلمود آمده،به دو بخش دسته بندي ميشود.
1.برخي از مطالب اين كتاب درباره احكام شرعي است؛يعني همان فتاويدانشمندان يهود درباره احكام فقهي.اين بخش از مطالب را هلاخاميگويند.
2.نويسندگان مجموعه تلمود در خلال نقل فتاوي فقهي و شرعي، حكايات و سرگذشتهايي را نقل كردهاند كه آگادا(روايت)خوانده ميشود.
تلمود فلسطيني كه گاه تلمود اورشليمي خوانده ميشود،در حدود سال 300 ميلادي تكميل گرديد.تلمود بابلي كه بسيار مفصلتر از تلمود فلسطيني است، در حدود سال 500 ميلادي كامل گرديده است.
حال که توضیح اجمالی پیرامون تلمود داده شد به یکی از مهم ترین مسائل روز که همان مسئله فلسطین است می پردازیم. ملاحظه خواهد شد که حتی در تعالیم یهود هم نه تنها به مالکیت یهود بر فلسطین اشاره نشده بلکه مسئله کاملا بر عکس است.
روايت تلمود در مورد ويراني هيكل يهود معتقدند كه بازگشت به فلسطين حق ايشان ميباشد،زيرا از سرزمين خويش به زور و اكراه رانده شدهاند.لكن تلمود اين عقيده آنها را كاملا رد ميكند.روايت تلمود تأكيد ميكند كه خداوند بنا به مشيّت و اراده خود،يهود را از سرزمينشان اخراج كرد.اصل جريان اسارت بابل و ويران ساختن هيكل در تلمود،اينگونه بيان ميگردد:
«هنگامي كه گناهان بني اسرائيل به حدي زياد شد كه پروردگار بزرگ نتوانست آنرا ناديده انگارد،و هنگامي كه قوم مزبور از گوش فرا دادن به سخنان و هشدار ارمياه(Jermiah)سرباز زدند(ارمياي)پيامبر اورشليم را ترك گفته به سرزمين بنيامين سفر كرد.تا هنگامي كه پيامبر در شهر مقدس بود،براي شهر دعاي خير كرده و شهر مصون ماند،ولي هنگامي كه آن شهر را به سوي سرزمين بنيامين ترك گفت،نبوخذ نصر سرزمين اسرائيل را ويران ساخته،هيكل مقدس را تخريب كرده،جواهرات آنرا غارت نمود،و آنرا طعمه شعلههاي سوزان آتش
ساخت.
نبوذردان،(كه خود در ريبلاه مانده بود)،نبوخذ نصّر رابراي ويرانسازي اورشليم گسيل داشته بود.
«(نبوخذ نصّر)پيش از آغاز حمله نظامي خويش،و با توجه به دلالتهايي كه وي را(در مورد جايگاه شهر)به حيرت واداشته بود،سعي كرد از نتايج حمله آگاه شود.پس تيري از كمان خويش بسوي غرب رها ساخت و تير بسوي اورشليم رفت،بعد يكبار ديگر،تيري به سوي شرق رها ساخت،اين تير نيز بسوي اورشليم رفت،سپس تير ديگري را رها ساخت تا از جايگاه شهر گنهكاري كه محو آن از روي زمين واجب گرديده بود،مطمئن گردد.تير او،سومين بار نيز بسوي اورشليم رفت».
(نبوخذ نصّر)پس از سلطه بر شهر با امراء و افسران ارتش خويش بدرون هيكل رفته و در حالي كه فرياد ميكشيد،با لحن تمسخر آميز خطاب به خداي بني اسرائيل چنين گفت:
«آيا تو همان خداي بزرگي هستي كه جهان در برابرش به لرزه ميافتد؟ما اكنون در شهر و معبد تو هستيم!.»
نبوخذ نصر متوجه شد كه جاي اصابت يك تير بر يكي از ديوارهاي معبد قرار دارد،بطوري كه به نظر ميرسد شخصي را با آن كشته و يا مجروح كردهاند،پس پرسيد:
«چه كسي در اينجا به قتل رسيده است»؟
-مردم پاسخ دادند:
زكريا بن يحيي،(Zacharia son of Yehuyadah)كاهن بزرگ،كه هميشه ما را از حساب(عقاب)كارهاي پليدمان برحذر ميداشت،(اشاره به وصاياي وي)و ما از سخنانش آزرده شده و(با كشتن او)خود را از وي خلاصي بخشيديم».
«پس سربازان نبوخذ نصّر ساكنين اورشليم،اعّم از كاهنان،مردم،پيران و جوانان،زنان و كودكان را به قتل رساندند.كاهن بزرگ با مشاهده اين منظره، خود را در آتشي كه نبوخذ نصّر در هيكل برافروخته بود،افكنده و در پي او ديگر كاهنان همراه با عود و ديگر آلات موسيقي خويش،به او تأسّي جستند»(!).
«بعد سربازان نبوخذ نصّر دستهاي ساير بني اسرائيل را به زنجيرهاي آهنين كشيده و به اسارتشان بردند».
«ارمياي پيامبر به اورشليم بازگشت و به برادران(همشهريان)پريشان خويش كه به حال نيمه عريان از شهر خارج شده بودند پيوست و پس از رسيدن به شهري بنام بت كورو(Bet Kuru)(ارميا)براي ايشان جامههاي نيكو تهيّه كرد.اوخطاب به نبوخذ نصّر و كلدانيها چنين گفت:(8)
«تصوّر نكن كه تو تنها با قدرت خويش توانستي بر ملت برگزيده خدا غلبه يابي،بلكه اين گناهان كبيره بود كه ايشان را دچار اين عذاب ساخت».
هنگامي كه نبوخذ نصّر از بني اسرائيل خواست كه سرودخوانيهائي را كه در هيكل اجرا ميكردهاند،در حضور وي به اجراء در آورند،آنها امتناع كردند،و نبوخذ نصّر تصميم به قتل عام ايشان گرفته،و بحثي ميان پيلاتيا(Pelatya)،پسر يحيي(برادر زكرياي پيامبر(ع))صورت گرفت كه وي ضمن آن چنين اظهار داشت:
«خداوند بني اسرائيل را بدست تو سپرده و اكنون در پيشگاه باري،در مورد قتلهايي كه در ايشان مرتكب ميشوي مسئول خواهي بود»(9).
اين گواه تلمودي(كه بدون هيچ گونه تصرفي در ترجمه به نقل آن پرداختيم) نشان دهنده آن است كه اخراج يهود از فلسطين و ويراني هيكل اصلي كه به دست ملك سليمان(عليه السلام)ساخته شده بود،طبق مشيت الهي بوده و آن چه را كه يهود ادعا ميكنند،فريب،دروغ و تهمت بياساس ميباشد.گفته خاخام اوشايا
(Oshaya)در سفر(.b 87,Pesahim)اين موضوع را روشنتر ميكند و او چنين گفته است:
«كار خداوند در پراكنده ساختن بني اسرائيل بين ملتها،به سود قوم بني اسرائيل بود»(10).
شايان ذكر است كه اين ايده،تا سده نوزدهم بر انديشه يهود مسلط بوده،تا اينكه بدعت صهيونيسم پيدا شده و براي اولين بار تشكيل يك دولت يهودي را عنوان ساخت.رهبران صهيونيسم،در ابتداء در مورد مكان تشكيل دولت يهودي خويش اتفاق نظر نداشته و نميدانستند كه آيا دولت خود را در اوگاندا تشكيل دهند و يا آرژانتين،برزيل،آفريقاي جنوبي،بخش اروپائي تركيه،عراق،سينا و يا استراليا را برگزينند؟!تا سال 1904،بحث در مورد نقشه جغرافيائي اوگاندا، محور اصلي جلسات مشورتي صهيونيستها را تشكيل ميداد(11).ابتداء اختلاف
شديد ميان يهود،در مورد تشكيل يك دولت يهودي،بوجود آمد،زيرا يهود متدين اعتقاد داشتند كه بازگشت ايشان به فلسطين تنها با آمدن مسيح(ع)تحقق ميپذيرد!!
تا آن هنگام،«علاقه يهود نسبت به فلسطين،تنها يك علاقه معنوي بود(12)».از آن نوع علاقه كه مسلمانان را به مكه مكرّمه و مدينه منوّره،مسيحيان را به بيت اللحم،هندوها را به بنارس،و ماتهورا،سيكها را به معبد بزرگشان درلاهور،و شيعه را به كربلاء ارتباط ميدهد،و همچنين ديگر نقاطي كه عواطف ملتها و اقوام گوناگون را بخود مشغول داشته،ولي،ملل مزبور جهت تسلط بر مكان مقدس اقدامي بعمل نميآورند.حقيقت آن است كه نهضت«صهيونيسم سياسي»،تنها با توجه بدو عامل توان استيلا بر فلسطين عربي را يافت.از يك سو
اطماع بريتانيا در باقي استعمار وجود داشته،و از سوي ديگر لازم بود يك قوم بيگانه در سرزميني مبادرت به اشغال نمايد كه در آينده نزديك شاهد نهضت اتحادي خارق العادهاي خواهد بود كه سبب آن پيوندهاي موجود ميان مردم ساكن در حوزه خليج فارس تا اقيانوس اطلس ميباشد.
عداوت كور بريتانيا و حيلهگري آن نسبت به اعراب و مسلمانان و وجود حس نزاع كينه توزانه صليبي در اروپا و آمريكا نسبت به مسلمانان به توفيق نقشههاي ايشان انجاميد.اگر از روح حاكم بر فرماندهاني كه طي جنگ جهاني اول با بلاد عربي(13)ميجنگيدند،صحبت به ميان آورم مستدلتر گفتهام.ديديم كه فرمانده فرانسوي-فاتح دمشق،«ژنرال گورو»در حالي كه پاي خويش را بر مزار صلاحالدين گزارده بود،چنين گفت:
«هان،اي صلاح الدين ما برگشتيم!»باز ميبينيم كه ژنرال«آلن بي»
هنگام ورودش به قدس،در برابر كنيسه قيامت چنين اظهار ميدارد:
«امروز جنگهاي صليبي به پايان رسيد».
اين حادثه را رهبر صهيونيست،اسرائيل زانگويل«جنگ هشتم صليبي» مينامد!!
عناوین دیگر مطالب یهود شناسی
.......................................................................................................................................
پی نوشت ها:
(1):Mishnah
(2):Gemara
(3):H.L.Strack
(4):تفسير كتاب مقدس يهود.
(5):Targum-ترگم ترجمه بخشي از عهد عتيق به زبان آرامي است.مترجم.
(6):Jewsh Encyclopedia
(7):Peraqim
(8).نبوخذ نصّر همان بخت النصّر ميباشد.مترجم.
(9).(320-319.The Talmud.H.polano,pp)
(10).178.p,1948:The Wisdom of Israel,Ed.Lewis Browne,London
(11).تئودور هرتزل رهبر و بنيانگذار مكتب صهيونيسم با اسكان يهود در فلسطين مخالف بود.او نخست با عبدالحميد دوم،سلطان عثماني ديدار نموده و درخواست كرد فلسطين در ازاي سالم سازي و نظم بخشيدن به اقتصاد امپراطوري به يهود واگذار گردد.سلطان اين پيشنهاد را نپذيرفت.زيرا اين كار از دو جهت خاص،سختو يا غير ممكن بود:
اول آنكه سلطان در صورت موافقت با اين پيشنهاد،مسلما به قيام اعراب كه در آن زمان آغاز شده و روز به روز گسترش مييافت-دامن ميزد.از سوي ديگر«اتريش»-با توجه به معادلههاي بينالمللي آن روزگار- با اين كار مخالف بود و سلطان عبدالحميد در آن روزهاي پرمشقتي كه زوال امپراطوري در اثر مشكلات داخلي و خارجي بسيار رو به گسترش بود،از دست دادن متحدي چون اتريش را به صلاح نميديد.
بنابراين«هرتزل»كه مرد خردمند و زيركي بود و شرايط آن روزگار و نفرت عمومي و با سابقه مسيحيان اروپاي قدرتمند از يهود را خوب ميدانست،اين خواسته را-به رغم توجه برخي رهبران به آن-پيگيري ننموده و اوگاندا را مدّنظر قرار داد.ولي مرگ او در سال 1904 ميلادي معادله را به نفع آنها كه فلسطين را مدّ نظر قرار ميدادند قويتر ساخته و جهت مثبت ديگري كه مرگ بنيانگذار براي يهود داشت،رفع خطر اختلاف داخلي بين ايشان،در مورد جايگاه جغرافيايي ارض موعود بود.البته اختلاف تنها سياسي نبوده بلكه جنبه عقيدتي نيز داشت كه كتاب،خود به اين مورد اشاره دارد اضافه ميكنم كه برخي از يهود متدين دستيابي به صهيون را به جهان آخرت نسبت داده و رسيدن به آن در اين دنياي مادي را غير ممكن ميدانند.ايشان همان صهيونيستهاي مذهبي
هستند كه با صهيونيستهاي اسرائيل امروز مخالف ميباشند.اصولا برخي منابع موثق در مورد تاريخ صهيونيسم را، خاخامهاي متدين نوشتهاند.
ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ
(بطور مسلّم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشرکان خواهى يافت؛ و نزديکترين دوستان به مؤمنان را کسانى مييابى که مىگويند: «ما نصارى هستيم»؛ اين بخاطر آن است که در ميان آنها، افرادى عالم و تارک دنيا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تکبّر نمىورزند.)(سوره مبارکه مائده آیه 82)
با توجه به بحث روز اسلام و دشمنی آشکار یهودیان و اسرائیل با اسلام و مسلمین بر آن شدیم تا پستی را به بحث هایی برای آشنایی بیشتر نسبت به یهود ترتیب دهیم . تا بتوانیم این دشمن دیرینه اسلام و مسیحیت را به خوبی بشناسیم و با افکار و عقائدشان آشنا شویم .
برای شروع ابتدا از تلمود که به نوعی تفسیر تورات می باشد شروع می کنیم و در خلال آن به مسائلی که جزء عقائد یهود است اشاره می شود و خوانندگان عزیز متوجه خواهند شد که صهیونیزم حتی در جایی که به ضررشان باشد به تعالیم خودشان هم اهمیتی نمی دهند و دین را وسیله سرپوش گذاشتن بر اعمال ضد بشری و ضد انسانی خودشان قرار داده اند و عملا پایبند به هیچ دین و مذهبی نیستند. به امید روزی که شاهد محو اسرائیل از صفحه روزگار باشیم.
تلمود
سند اصلي ادبيات عبري و اعتبار قانون يهود است،كه پس از تورات از بيشترين اهميت برخوردار بوده و منبع اصلي،«قانون شفاهي»ميباشد،اين كتاب،طيّ سدههاي دوم(ميشناه)،(1)چهارم(تلمود فلسطين)و ششم(تلمودبابلي)ميلادي به رشته تحرير در آمده است.تلمود از نظر محتواي خود،نوعي دائرة المعارف به حساب آمده،منبعي است كه پس از كتاب مقدس معرّف دانش،انديشه و خلاقيت مذهبي و ادبي اسرائيليهاي فلسطين و بابل ميباشد،تا آنجا كه براي مدت تقريبا بيش از هشت قرن محفوظ مانده است.
محتواي اثر تلمود(اين لغت عبري است و به معناي آموزش و يادگيري ميباشد)شامل ميشناه(لغتي است عبري و به معناي بازخواني شفاهي و آموزش ميباشد)،و حمارا(2)(اين لغت آرامي بوده و به معناي كامل كردن،تصميم،يا احتمالا آموزش نيز ميباشد.)ميباشد.ميشناه مجموعهاي منظم از آراء مشروع مذهبي است كه در توضيح قوانين عهد عتيق به كار گرفته شده و جمارا يك مكمل لازم و تفسيري مبتني بر ميشناه ميباشد.(براي روشن شدن مطلب ادامه گفتار را پي گيري نمائيد.)ميشناه در برابر ميكرا(Miqra)قرار داشته و ميكرا به معناي «خواندن،كتاب مقدس»ميباشد.اگر وجه تسميه اين لغت تانّا(Tanna) معلّم)باشد،معادل آرامي آن مثنيثا(Mathnitha)است كه اصل آن تنا (Tena)يعني«تكرار كردن»ميباشد.اين لغات،و اصطلاحات جمارا،تلمود و غيره،به طور كاملتري نيز در ه.ل.ستراك(3)in den Talmud (لايپتريگ،1908)شرح داده شده است.اين اثر(تلمود)تحت دو عنوان فلسطيني و بابلي،به صورت كامل،از نو گردآوري شد.ديگر مطالب مربوط به ميشناه در توسفتا(Tosephta لغتي است آرامي،كه به معناي اضافه ميباشد)و ميدراشيم(Midrashim يا)(4)موجود است،و از آنجا كه همه اينها همراه با تارگومين(Targumin)نمايانگر ادبيات خاخامي قديم، يعني ادبياتي كه عهد قديم و آئين يهود سدههاي ميانه و جديد را به يكديگر ارتباط ميدهد،بوده،خواننده بايد گفتههاي يهود،ميدراش،تارگوم(5)،و نيز براي بررسي كاملتر و دقيقتر،آدرسهاي ارجاع شده به دائرة المعارف يهود(6)،را مورد مدّاقه قرار دهد.
ميشناه،كم و بيش متن دقيقي از قانون شفاهي موجود است.(ادامه گفتار را پيگيري نمائيد.)اين متن اساس جمارا را تشكيل داده و به شش سداريم(Sedarim)يا حكم تقسيم ميگردد،كه هر سداريم شامل چند
ماسّكتوث(Massektoth بافتها يا ساختها)يا مقالهها ميباشد.خود رسالهها به پراكيم(7)(بخشها)يا فصلها،و فصلها مجددا به پاراگرافها يا جملهها (ميشنايوث-Mishna)تقسيم ميشوند .
تلمود چيست؟
اگر كتاب مقدس سنگ زاويه و شالوده يهوديت باشد،تلمود ستون اصلي آن خواهد بود كه از فراز بنيادها سر بر آورده،كل بنا و عمارت معنوي و عقلاني يهوديت را پشتيباني ميكند.تلمود از بسياري جهات، مهمترين كتاب در فرهنگ يهودي و ستون فقرات خلاقيت و حيات ملي آن است.هيچ كتابي نميتوان يافت كه به اندازه تلمود،بر نظريه و عمل زندگي يهودي،شكل دهي به محتوا و مضامين معنوي آن و ايفاي نقش راهنماي رفتار،تأثير داشته باشد.قوم يهودي هميشه به خوبي ميدانسته است كه ماندگاري و بالندگي او در مطالعه تلمود است و دشمنان يهوديت نيز اين واقعيت را دريافتهاند.اين كتاب با بياحتراميها،ناسزاها و افتراهاي زيادي رو بهرو شد و در قرون وسطي،بارها در شعلههاي آتش سوخت؛اين اواخر نيز همان توهينها نسبت به آن روا داشته ميشود.هر
از چندي،مطالعه تلمود ممنوع ميشده است؛زيرا كاملا آشكار بوده كه اگر جامعه يهودي از مطالعه اين اثر باز ايستد ديگر اميدي به ماندگاري نخواهد داشت. تعريف رسمي تلمود عبارت است از:خلاصهاي از شريعت شفاهي كه پس از قرنها تلاش عالمانه دانشمندان مقيم فلسطين و بابل،در آغاز قرون وسطي(با تفاسير جديد)به بار نشسته است.تلمود از دو بخش اصلي تشكيل ميشود:ميشنا،كتابي حاوي هلاخا(شريعت)كه به زبان عبري نوشته شده است؛و تفسير ميشنا معروف به تلمود(يا گمارا)،كه معناي خاص آن خلاصهاي از بحث و تبيين ميشنا به زبان نامأنوس آرامي-عبري است.
اما اين توضيح،بر خلاف ظاهرش كه درست به نظر ميرسد،گمراه كننده و غير دقيق است.تلمود گنجينه هزاران ساله حكمت و خرد يهودي است و شريعت شفاهي كه به قدمت و اهميت شريعت نوشته (تورات)است،در آن تجلي مييابد.تلمود مجموعهاي شامل شريعت،حكايت و فلسفه است؛آميزهاي از منطق بينظير و واقع بيني زيركانه،تاريخ و علم تجربي،و حكايتها و فكاهيها.اين كتاب جنگي است از مطالب ضد و نقيض:چارچوب آن منظم و منطقي است؛هر واژه و اصطلاحي در آن،مورد تدوين دقيق و موشكافانه قرار گرفته و قرنها پس از كار اصلي گردآوري،به انجام رسيده است.با اين حال،هم چنان برتداعي آزاد،همانند رمانهاي جديد كه سيلان ذهن و تسلسل خاطراتدر آن موج ميزند بر پيوند خوردن انديشههاي گوناگون استوار است.اگر چه موضوع اصلي تلمود تفسير و شرح كتاب شريعت است،با اين حال، اثري هنري است كه از قانون گذاري و كاربرد عملي آن فراتر ميرود.
تلمود با آن كه تا زمان حاضر،منبع اوليه شريعت يهود است،نميتوان آن را به تنهايي مرجعي براي صدور حكم شرعي دانست.
حتي پيش از آن كه تلمود كامل شود،كاملا روشن بود كه اين اثر در آينده،متن اصلي و منبع اوليه شريعت يهود خواهد شد.در حقيقت،تلمود آخرين كتاب در ميان منابع اصيل و مهم ادبيات يهودي است؛چون آثاري كه پس از آن نوشته شدهاند تا حد زيادي بر آن تكيه دارند و حجيت خود را از آن كسب ميكنند و هر زمان كه لازم باشد براي توضيح مسائل نظري و عملي به آن مراجعه مينمايند.
نسخههايي از تلمود يا رسالههاي مجزايي از آن به تمام جوامع يهودي،از جمله دورترين مهاجرنشينها در آسيا،افريقا و اروپا رسيد.اما از همان ابتدا،مطالعه تلمود حتي براي با استعدادترين عالمان،دشوار بود.تدوين غيرروشمند تلمود موجب شد كه فهم هر بخش از آن مستلزم سطح خاصي از شناخت قبلي باشد و پيشينه يا ريشه مفاهيم،هميشه به روشني تبيين نشود.مطالب اين كتاب از آن جا كه منعكس كننده يك شيوه خاص زندگي و در بر دارنده مباحثي است كه در آموزشگاههاي بابل مطرح ميشد،گاهي براي طلاب ديگر كشورها يا عصرها فاقد انسجام يا ناقص به نظر ميرسيد.زبان نيز مشكلاتي را پديد آورده بود؛گويش نامأنوس آرامي-عبري كه زبان نوشتاري تلمود است تا چندين نسل، گويش يهوديان بابل باقي ماند.اما در كشورهاي ديگر،يهوديان با گرايشهاي بومي خودشان سخن ميگفتند.حتي در بابل،زبان آرامي سرانجام با زبان عربي،كه فاتحان مسلمان در اواسط قرن هفتم رواج دادند،در آميخت.
بر اين اساس،عالمان مناطق مختلف يهودي،در جوامع مذهبي مناطق آوارگي(گالوت)،در زمينه مطالعات با مشكلاتي روبهرو شدند و احساس كردند كه براي رفع مشكلات بايد به تفسيرهاي تلمودي مراجعه كنند.
مراجع واقعي و توانا براي تبيين هر چه بهتر مسائل،رؤساي آموزشگاههاي بابلي بزرگ سورا و پومبديتا بودند.اين عالمان در ابتدا به گائون (كه در اصل،به معناي رئيس يك آموزشگاه بزرگ بود،اما به خاطر كار برد غير دقيق در طول چند صد سال،معنايش دگرگون شد)شهرت داشتند.اينان وارثان امورائيم،و از اينرو،منبع اوليه براي تفسير تلمود بودند.گائونها به تدريس تلمود،مطابق با سنت امورايي ادامه دادند.در اوج كاميابي آنان،شاگرداني از سراسر مناطق آوارگي براي شنيدن سخنان ايشان گردهم آمدند؛اما نفوذ آنها در سراسر جهان يهودي نشين،در مجموعههاي پاسخهاي شرعيتجسم يافته بود،كه تنها بقاياي ناچيزي از آن برجا مانده است.بيشتر سؤالهاي اين جوامع درباره هلاخاي عملي بود؛با اين حال،پرسشهايي نيز درباره مسائل نظري مطرح ميشد.
پس به طور خلاصه مطالبي كه در تلمود آمده،به دو بخش دسته بندي ميشود.
1.برخي از مطالب اين كتاب درباره احكام شرعي است؛يعني همان فتاويدانشمندان يهود درباره احكام فقهي.اين بخش از مطالب را هلاخاميگويند.
2.نويسندگان مجموعه تلمود در خلال نقل فتاوي فقهي و شرعي، حكايات و سرگذشتهايي را نقل كردهاند كه آگادا(روايت)خوانده ميشود.
تلمود فلسطيني كه گاه تلمود اورشليمي خوانده ميشود،در حدود سال 300 ميلادي تكميل گرديد.تلمود بابلي كه بسيار مفصلتر از تلمود فلسطيني است، در حدود سال 500 ميلادي كامل گرديده است.
حال که توضیح اجمالی پیرامون تلمود داده شد به یکی از مهم ترین مسائل روز که همان مسئله فلسطین است می پردازیم. ملاحظه خواهد شد که حتی در تعالیم یهود هم نه تنها به مالکیت یهود بر فلسطین اشاره نشده بلکه مسئله کاملا بر عکس است.
روايت تلمود در مورد ويراني هيكل يهود معتقدند كه بازگشت به فلسطين حق ايشان ميباشد،زيرا از سرزمين خويش به زور و اكراه رانده شدهاند.لكن تلمود اين عقيده آنها را كاملا رد ميكند.روايت تلمود تأكيد ميكند كه خداوند بنا به مشيّت و اراده خود،يهود را از سرزمينشان اخراج كرد.اصل جريان اسارت بابل و ويران ساختن هيكل در تلمود،اينگونه بيان ميگردد:
«هنگامي كه گناهان بني اسرائيل به حدي زياد شد كه پروردگار بزرگ نتوانست آنرا ناديده انگارد،و هنگامي كه قوم مزبور از گوش فرا دادن به سخنان و هشدار ارمياه(Jermiah)سرباز زدند(ارمياي)پيامبر اورشليم را ترك گفته به سرزمين بنيامين سفر كرد.تا هنگامي كه پيامبر در شهر مقدس بود،براي شهر دعاي خير كرده و شهر مصون ماند،ولي هنگامي كه آن شهر را به سوي سرزمين بنيامين ترك گفت،نبوخذ نصر سرزمين اسرائيل را ويران ساخته،هيكل مقدس را تخريب كرده،جواهرات آنرا غارت نمود،و آنرا طعمه شعلههاي سوزان آتش
ساخت.
نبوذردان،(كه خود در ريبلاه مانده بود)،نبوخذ نصّر رابراي ويرانسازي اورشليم گسيل داشته بود.
«(نبوخذ نصّر)پيش از آغاز حمله نظامي خويش،و با توجه به دلالتهايي كه وي را(در مورد جايگاه شهر)به حيرت واداشته بود،سعي كرد از نتايج حمله آگاه شود.پس تيري از كمان خويش بسوي غرب رها ساخت و تير بسوي اورشليم رفت،بعد يكبار ديگر،تيري به سوي شرق رها ساخت،اين تير نيز بسوي اورشليم رفت،سپس تير ديگري را رها ساخت تا از جايگاه شهر گنهكاري كه محو آن از روي زمين واجب گرديده بود،مطمئن گردد.تير او،سومين بار نيز بسوي اورشليم رفت».
(نبوخذ نصّر)پس از سلطه بر شهر با امراء و افسران ارتش خويش بدرون هيكل رفته و در حالي كه فرياد ميكشيد،با لحن تمسخر آميز خطاب به خداي بني اسرائيل چنين گفت:
«آيا تو همان خداي بزرگي هستي كه جهان در برابرش به لرزه ميافتد؟ما اكنون در شهر و معبد تو هستيم!.»
نبوخذ نصر متوجه شد كه جاي اصابت يك تير بر يكي از ديوارهاي معبد قرار دارد،بطوري كه به نظر ميرسد شخصي را با آن كشته و يا مجروح كردهاند،پس پرسيد:
«چه كسي در اينجا به قتل رسيده است»؟
-مردم پاسخ دادند:
زكريا بن يحيي،(Zacharia son of Yehuyadah)كاهن بزرگ،كه هميشه ما را از حساب(عقاب)كارهاي پليدمان برحذر ميداشت،(اشاره به وصاياي وي)و ما از سخنانش آزرده شده و(با كشتن او)خود را از وي خلاصي بخشيديم».
«پس سربازان نبوخذ نصّر ساكنين اورشليم،اعّم از كاهنان،مردم،پيران و جوانان،زنان و كودكان را به قتل رساندند.كاهن بزرگ با مشاهده اين منظره، خود را در آتشي كه نبوخذ نصّر در هيكل برافروخته بود،افكنده و در پي او ديگر كاهنان همراه با عود و ديگر آلات موسيقي خويش،به او تأسّي جستند»(!).
«بعد سربازان نبوخذ نصّر دستهاي ساير بني اسرائيل را به زنجيرهاي آهنين كشيده و به اسارتشان بردند».
«ارمياي پيامبر به اورشليم بازگشت و به برادران(همشهريان)پريشان خويش كه به حال نيمه عريان از شهر خارج شده بودند پيوست و پس از رسيدن به شهري بنام بت كورو(Bet Kuru)(ارميا)براي ايشان جامههاي نيكو تهيّه كرد.اوخطاب به نبوخذ نصّر و كلدانيها چنين گفت:(8)
«تصوّر نكن كه تو تنها با قدرت خويش توانستي بر ملت برگزيده خدا غلبه يابي،بلكه اين گناهان كبيره بود كه ايشان را دچار اين عذاب ساخت».
هنگامي كه نبوخذ نصّر از بني اسرائيل خواست كه سرودخوانيهائي را كه در هيكل اجرا ميكردهاند،در حضور وي به اجراء در آورند،آنها امتناع كردند،و نبوخذ نصّر تصميم به قتل عام ايشان گرفته،و بحثي ميان پيلاتيا(Pelatya)،پسر يحيي(برادر زكرياي پيامبر(ع))صورت گرفت كه وي ضمن آن چنين اظهار داشت:
«خداوند بني اسرائيل را بدست تو سپرده و اكنون در پيشگاه باري،در مورد قتلهايي كه در ايشان مرتكب ميشوي مسئول خواهي بود»(9).
اين گواه تلمودي(كه بدون هيچ گونه تصرفي در ترجمه به نقل آن پرداختيم) نشان دهنده آن است كه اخراج يهود از فلسطين و ويراني هيكل اصلي كه به دست ملك سليمان(عليه السلام)ساخته شده بود،طبق مشيت الهي بوده و آن چه را كه يهود ادعا ميكنند،فريب،دروغ و تهمت بياساس ميباشد.گفته خاخام اوشايا
(Oshaya)در سفر(.b 87,Pesahim)اين موضوع را روشنتر ميكند و او چنين گفته است:
«كار خداوند در پراكنده ساختن بني اسرائيل بين ملتها،به سود قوم بني اسرائيل بود»(10).
شايان ذكر است كه اين ايده،تا سده نوزدهم بر انديشه يهود مسلط بوده،تا اينكه بدعت صهيونيسم پيدا شده و براي اولين بار تشكيل يك دولت يهودي را عنوان ساخت.رهبران صهيونيسم،در ابتداء در مورد مكان تشكيل دولت يهودي خويش اتفاق نظر نداشته و نميدانستند كه آيا دولت خود را در اوگاندا تشكيل دهند و يا آرژانتين،برزيل،آفريقاي جنوبي،بخش اروپائي تركيه،عراق،سينا و يا استراليا را برگزينند؟!تا سال 1904،بحث در مورد نقشه جغرافيائي اوگاندا، محور اصلي جلسات مشورتي صهيونيستها را تشكيل ميداد(11).ابتداء اختلاف
شديد ميان يهود،در مورد تشكيل يك دولت يهودي،بوجود آمد،زيرا يهود متدين اعتقاد داشتند كه بازگشت ايشان به فلسطين تنها با آمدن مسيح(ع)تحقق ميپذيرد!!
تا آن هنگام،«علاقه يهود نسبت به فلسطين،تنها يك علاقه معنوي بود(12)».از آن نوع علاقه كه مسلمانان را به مكه مكرّمه و مدينه منوّره،مسيحيان را به بيت اللحم،هندوها را به بنارس،و ماتهورا،سيكها را به معبد بزرگشان درلاهور،و شيعه را به كربلاء ارتباط ميدهد،و همچنين ديگر نقاطي كه عواطف ملتها و اقوام گوناگون را بخود مشغول داشته،ولي،ملل مزبور جهت تسلط بر مكان مقدس اقدامي بعمل نميآورند.حقيقت آن است كه نهضت«صهيونيسم سياسي»،تنها با توجه بدو عامل توان استيلا بر فلسطين عربي را يافت.از يك سو
اطماع بريتانيا در باقي استعمار وجود داشته،و از سوي ديگر لازم بود يك قوم بيگانه در سرزميني مبادرت به اشغال نمايد كه در آينده نزديك شاهد نهضت اتحادي خارق العادهاي خواهد بود كه سبب آن پيوندهاي موجود ميان مردم ساكن در حوزه خليج فارس تا اقيانوس اطلس ميباشد.
عداوت كور بريتانيا و حيلهگري آن نسبت به اعراب و مسلمانان و وجود حس نزاع كينه توزانه صليبي در اروپا و آمريكا نسبت به مسلمانان به توفيق نقشههاي ايشان انجاميد.اگر از روح حاكم بر فرماندهاني كه طي جنگ جهاني اول با بلاد عربي(13)ميجنگيدند،صحبت به ميان آورم مستدلتر گفتهام.ديديم كه فرمانده فرانسوي-فاتح دمشق،«ژنرال گورو»در حالي كه پاي خويش را بر مزار صلاحالدين گزارده بود،چنين گفت:
«هان،اي صلاح الدين ما برگشتيم!»باز ميبينيم كه ژنرال«آلن بي»
هنگام ورودش به قدس،در برابر كنيسه قيامت چنين اظهار ميدارد:
«امروز جنگهاي صليبي به پايان رسيد».
اين حادثه را رهبر صهيونيست،اسرائيل زانگويل«جنگ هشتم صليبي» مينامد!!
عناوین دیگر مطالب یهود شناسی
.......................................................................................................................................
پی نوشت ها:
(1):Mishnah
(2):Gemara
(3):H.L.Strack
(4):تفسير كتاب مقدس يهود.
(5):Targum-ترگم ترجمه بخشي از عهد عتيق به زبان آرامي است.مترجم.
(6):Jewsh Encyclopedia
(7):Peraqim
(8).نبوخذ نصّر همان بخت النصّر ميباشد.مترجم.
(9).(320-319.The Talmud.H.polano,pp)
(10).178.p,1948:The Wisdom of Israel,Ed.Lewis Browne,London
(11).تئودور هرتزل رهبر و بنيانگذار مكتب صهيونيسم با اسكان يهود در فلسطين مخالف بود.او نخست با عبدالحميد دوم،سلطان عثماني ديدار نموده و درخواست كرد فلسطين در ازاي سالم سازي و نظم بخشيدن به اقتصاد امپراطوري به يهود واگذار گردد.سلطان اين پيشنهاد را نپذيرفت.زيرا اين كار از دو جهت خاص،سختو يا غير ممكن بود:
اول آنكه سلطان در صورت موافقت با اين پيشنهاد،مسلما به قيام اعراب كه در آن زمان آغاز شده و روز به روز گسترش مييافت-دامن ميزد.از سوي ديگر«اتريش»-با توجه به معادلههاي بينالمللي آن روزگار- با اين كار مخالف بود و سلطان عبدالحميد در آن روزهاي پرمشقتي كه زوال امپراطوري در اثر مشكلات داخلي و خارجي بسيار رو به گسترش بود،از دست دادن متحدي چون اتريش را به صلاح نميديد.
بنابراين«هرتزل»كه مرد خردمند و زيركي بود و شرايط آن روزگار و نفرت عمومي و با سابقه مسيحيان اروپاي قدرتمند از يهود را خوب ميدانست،اين خواسته را-به رغم توجه برخي رهبران به آن-پيگيري ننموده و اوگاندا را مدّنظر قرار داد.ولي مرگ او در سال 1904 ميلادي معادله را به نفع آنها كه فلسطين را مدّ نظر قرار ميدادند قويتر ساخته و جهت مثبت ديگري كه مرگ بنيانگذار براي يهود داشت،رفع خطر اختلاف داخلي بين ايشان،در مورد جايگاه جغرافيايي ارض موعود بود.البته اختلاف تنها سياسي نبوده بلكه جنبه عقيدتي نيز داشت كه كتاب،خود به اين مورد اشاره دارد اضافه ميكنم كه برخي از يهود متدين دستيابي به صهيون را به جهان آخرت نسبت داده و رسيدن به آن در اين دنياي مادي را غير ممكن ميدانند.ايشان همان صهيونيستهاي مذهبي
هستند كه با صهيونيستهاي اسرائيل امروز مخالف ميباشند.اصولا برخي منابع موثق در مورد تاريخ صهيونيسم را، خاخامهاي متدين نوشتهاند.
+ نوشته شده در ساعت 13:2 توسط hossein1221
|