قال الله فی محکم کتابه:


لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى

ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ

(بطور مسلّم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشرکان خواهى يافت؛ و نزديکترين دوستان به مؤمنان را کسانى مي‏يابى که مى‏گويند: «ما نصارى هستيم»؛ اين بخاطر آن است که در ميان آنها، افرادى عالم و تارک دنيا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تکبّر نمى‏ورزند.)(سوره مبارکه مائده آیه 82)

با توجه به بحث روز اسلام و دشمنی آشکار یهودیان و اسرائیل با اسلام و مسلمین بر آن شدیم تا پستی را به بحث هایی برای آشنایی بیشتر نسبت به یهود ترتیب دهیم . تا بتوانیم این دشمن دیرینه اسلام و مسیحیت را به خوبی بشناسیم و با افکار و عقائدشان آشنا شویم .
برای شروع ابتدا از تلمود که به نوعی تفسیر تورات می باشد شروع می کنیم و در خلال آن به مسائلی که جزء عقائد یهود است اشاره می شود و خوانندگان عزیز متوجه خواهند شد که صهیونیزم حتی در جایی که به ضررشان باشد به تعالیم خودشان هم اهمیتی نمی دهند و دین را وسیله سرپوش گذاشتن بر اعمال ضد بشری و ضد انسانی خودشان قرار داده اند و عملا پایبند به هیچ دین و مذهبی نیستند. به امید روزی که شاهد محو اسرائیل از صفحه روزگار باشیم.

تلمود
سند اصلي ادبيات عبري و اعتبار قانون يهود است،كه پس از تورات از بيشترين اهميت برخوردار بوده و منبع اصلي،«قانون شفاهي»مي‏باشد،اين‏ كتاب،طيّ سده‏هاي دوم(ميشناه)،(1)چهارم(تلمود فلسطين)و ششم(تلمودبابلي)ميلادي به رشته تحرير در آمده است.تلمود از نظر محتواي خود،نوعي‏ دائرة المعارف به حساب آمده،منبعي است كه پس از كتاب مقدس معرّف‏ دانش،انديشه و خلاقيت مذهبي و ادبي اسرائيليهاي فلسطين و بابل مي‏باشد،تا آنجا كه براي مدت تقريبا بيش از هشت قرن محفوظ مانده است.
 
محتواي اثر تلمود(اين لغت عبري است و به معناي آموزش و يادگيري مي‏باشد)شامل‏ ميشناه(لغتي است عبري و به معناي بازخواني شفاهي و آموزش مي‏باشد)،و حمارا(2)(اين لغت آرامي بوده و به معناي كامل كردن،تصميم،يا احتمالا آموزش نيز مي‏باشد.)مي‏باشد.ميشناه مجموعه‏اي منظم از آراء مشروع مذهبي است‏ كه در توضيح قوانين عهد عتيق به كار گرفته شده و جمارا يك مكمل لازم و تفسيري‏ مبتني بر ميشناه مي‏باشد.(براي روشن شدن مطلب ادامه گفتار را پي گيري‏ نمائيد.)ميشناه در برابر ميكرا(Miqra)قرار داشته و ميكرا به معناي‏ «خواندن،كتاب مقدس»مي‏باشد.اگر وجه تسميه اين لغت تانّا(Tanna) معلّم)باشد،معادل آرامي آن مثني‏ثا(Mathnitha)است كه اصل آن تنا (Tena)يعني«تكرار كردن»مي‏باشد.اين لغات،و اصطلاحات جمارا،تلمود و غيره،به طور كاملتري نيز در ه.ل.ستراك‏(3)in den Talmud (لايپتريگ،1908)شرح داده شده است.اين اثر(تلمود)تحت دو عنوان‏ فلسطيني و بابلي،به صورت كامل،از نو گردآوري شد.ديگر مطالب مربوط به‏ ميشناه در توسفتا(Tosephta لغتي است آرامي،كه به معناي اضافه‏ مي‏باشد)و ميدراشيم(Midrashim يا)(4)موجود است،و از آنجا كه‏ همه اينها همراه با  تارگومين(Targumin)نمايانگر ادبيات خاخامي قديم، يعني ادبياتي كه عهد قديم و آئين يهود سده‏هاي ميانه و جديد را به يكديگر ارتباط مي‏دهد،بوده،خواننده بايد گفته‏هاي يهود،ميدراش،تارگوم‏(5)،و نيز براي‏ بررسي كاملتر و دقيق‏تر،آدرسهاي ارجاع شده به دائرة المعارف يهود(6)،را مورد مدّاقه قرار دهد.
ميشناه،كم و بيش متن دقيقي از قانون شفاهي موجود است.(ادامه‏ گفتار را پي‏گيري نمائيد.)اين متن اساس جمارا را تشكيل داده و به شش‏ سداريم(Sedarim)يا حكم تقسيم مي‏گردد،كه هر سداريم شامل چند
ماسّكتوث(Massektoth بافت‏ها يا ساختها)يا مقاله‏ها مي‏باشد.خود رساله‏ها به پراكيم‏(7)(بخشها)يا فصلها،و فصلها مجددا به پاراگرافها يا جمله‏ها (ميشنايوث-Mishna)تقسيم مي‏شوند .

تلمود چيست؟
اگر كتاب مقدس سنگ زاويه و شالوده يهوديت باشد،تلمود ستون‏ اصلي آن خواهد بود كه از فراز بنيادها سر بر آورده،كل بنا و عمارت‏ معنوي و عقلاني يهوديت را پشتيباني مي‏كند.تلمود از بسياري جهات، مهم‏ترين كتاب در فرهنگ يهودي و ستون فقرات خلاقيت و حيات ملي‏ آن است.هيچ كتابي نمي‏توان يافت كه به اندازه تلمود،بر نظريه و عمل‏ زندگي يهودي،شكل دهي به محتوا و مضامين معنوي آن و ايفاي نقش‏ راهنماي رفتار،تأثير داشته باشد.قوم يهودي هميشه به خوبي مي‏دانسته‏ است كه ماندگاري و بالندگي او در مطالعه تلمود است و دشمنان يهوديت‏ نيز اين واقعيت را دريافته‏اند.اين كتاب با بي‏احترامي‏ها،ناسزاها و افتراهاي زيادي رو به‏رو شد و در قرون وسطي،بارها در شعله‏هاي آتش‏ سوخت؛اين اواخر نيز همان توهين‏ها نسبت به آن روا داشته مي‏شود.هر
از چندي،مطالعه تلمود ممنوع مي‏شده است؛زيرا كاملا آشكار بوده كه‏ اگر جامعه يهودي از مطالعه اين اثر باز ايستد ديگر اميدي به ماندگاري‏ نخواهد داشت. تعريف رسمي تلمود عبارت است از:خلاصه‏اي از شريعت شفاهي‏ كه پس از قرن‏ها تلاش عالمانه دانشمندان مقيم فلسطين و بابل،در آغاز قرون وسطي(با تفاسير جديد)به بار نشسته است.تلمود از دو بخش‏ اصلي تشكيل مي‏شود:ميشنا،كتابي حاوي هلاخا(شريعت)كه به زبان‏ عبري نوشته شده است؛و تفسير ميشنا معروف به تلمود(يا گمارا)،كه‏ معناي خاص آن خلاصه‏اي از بحث و تبيين ميشنا به زبان نامأنوس آرامي-عبري است.
اما اين توضيح،بر خلاف ظاهرش كه درست به نظر مي‏رسد،گمراه كننده و غير دقيق است.تلمود گنجينه هزاران ساله حكمت و خرد يهودي است و شريعت شفاهي كه به قدمت و اهميت شريعت نوشته‏ (تورات)است،در آن تجلي مي‏يابد.تلمود مجموعه‏اي شامل شريعت،حكايت و فلسفه است؛آميزه‏اي از منطق بي‏نظير و واقع بيني زيركانه،تاريخ و علم تجربي،و حكايت‏ها و فكاهي‏ها.اين كتاب جنگي است از مطالب ضد و نقيض:چارچوب آن منظم و منطقي است؛هر واژه و اصطلاحي در آن،مورد تدوين دقيق و موشكافانه قرار گرفته و قرن‏ها پس‏ از كار اصلي گردآوري،به انجام رسيده است.با اين حال،هم چنان برتداعي آزاد،همانند رمان‏هاي جديد كه سيلان ذهن و تسلسل خاطرات‏در آن موج مي‏زند بر پيوند خوردن انديشه‏هاي گوناگون استوار است.اگر چه موضوع اصلي تلمود تفسير و شرح كتاب شريعت است،با اين حال، اثري هنري است كه از قانون گذاري و كاربرد عملي آن فراتر مي‏رود.
تلمود با آن كه تا زمان حاضر،منبع اوليه شريعت يهود است،نمي‏توان آن‏ را به تنهايي مرجعي براي صدور حكم شرعي دانست.
حتي پيش از آن كه تلمود كامل شود،كاملا روشن بود كه اين اثر در آينده،متن اصلي و منبع اوليه شريعت يهود خواهد شد.در حقيقت،تلمود آخرين كتاب در ميان منابع اصيل و مهم ادبيات يهودي است؛چون آثاري‏ كه پس از آن نوشته شده‏اند تا حد زيادي بر آن تكيه دارند و حجيت خود را از آن كسب مي‏كنند و هر زمان كه لازم باشد براي توضيح مسائل نظري‏ و عملي به آن مراجعه مي‏نمايند.
نسخه‏هايي از تلمود يا رساله‏هاي مجزايي از آن به تمام جوامع‏ يهودي،از جمله دورترين مهاجرنشين‏ها در آسيا،افريقا و اروپا رسيد.اما از همان ابتدا،مطالعه تلمود حتي براي با استعدادترين عالمان،دشوار بود.تدوين غيرروشمند تلمود موجب شد كه فهم هر بخش از آن مستلزم‏ سطح خاصي از شناخت قبلي باشد و پيشينه يا ريشه مفاهيم،هميشه به‏ روشني تبيين نشود.مطالب اين كتاب از آن جا كه منعكس كننده يك شيوه‏ خاص زندگي و در بر دارنده مباحثي است كه در آموزشگاه‏هاي بابل‏ مطرح مي‏شد،گاهي براي طلاب ديگر كشورها يا عصرها فاقد انسجام يا ناقص به نظر مي‏رسيد.زبان نيز مشكلاتي را پديد آورده بود؛گويش‏ نامأنوس آرامي-عبري كه زبان نوشتاري تلمود است تا چندين نسل، گويش يهوديان بابل باقي ماند.اما در كشورهاي ديگر،يهوديان با گرايش‏هاي بومي خودشان سخن مي‏گفتند.حتي در بابل،زبان آرامي‏ سرانجام با زبان عربي،كه فاتحان مسلمان در اواسط قرن هفتم رواج‏ دادند،در آميخت.
بر اين اساس،عالمان مناطق مختلف يهودي،در جوامع مذهبي مناطق آوارگي(گالوت)،در زمينه مطالعات با مشكلاتي روبه‏رو شدند و احساس‏ كردند كه براي رفع مشكلات بايد به تفسيرهاي تلمودي مراجعه كنند.
مراجع واقعي و توانا براي تبيين هر چه بهتر مسائل،رؤساي‏ آموزشگاه‏هاي بابلي بزرگ سورا و پومبديتا بودند.اين عالمان در ابتدا به‏ گائون‏ (كه در اصل،به معناي رئيس يك آموزشگاه بزرگ بود،اما به خاطر كار برد غير دقيق در طول چند صد سال،معنايش دگرگون شد)شهرت‏ داشتند.اينان وارثان امورائيم،و از اين‏رو،منبع اوليه براي تفسير تلمود بودند.گائون‏ها به تدريس تلمود،مطابق با سنت امورايي ادامه دادند.در اوج كاميابي آنان،شاگرداني از سراسر مناطق آوارگي براي شنيدن سخنان‏ ايشان گردهم آمدند؛اما نفوذ آنها در سراسر جهان يهودي نشين،در مجموعه‏هاي پاسخ‏هاي شرعي‏تجسم يافته بود،كه تنها بقاياي ناچيزي‏ از آن برجا مانده است.بيشتر سؤال‏هاي اين جوامع درباره هلاخاي عملي‏ بود؛با اين حال،پرسش‏هايي نيز درباره مسائل نظري مطرح مي‏شد.
 
پس به طور خلاصه مطالبي كه در تلمود آمده،به دو بخش دسته بندي مي‏شود.

1.برخي از مطالب اين كتاب درباره احكام شرعي است؛يعني همان فتاوي‏دانشمندان يهود درباره احكام فقهي.اين بخش از مطالب را هلاخامي‏گويند.
2.نويسندگان مجموعه تلمود در خلال نقل فتاوي فقهي و شرعي، حكايات و سرگذشتهايي را نقل كرده‏اند كه آگادا(روايت)خوانده مي‏شود.
تلمود فلسطيني كه گاه تلمود اورشليمي خوانده مي‏شود،در حدود سال 300 ميلادي تكميل گرديد.تلمود بابلي كه بسيار مفصل‏تر از تلمود فلسطيني است، در حدود سال 500 ميلادي كامل گرديده است.
 
حال که توضیح اجمالی پیرامون تلمود داده شد به یکی از مهم ترین مسائل روز که همان مسئله فلسطین است می پردازیم. ملاحظه خواهد شد که حتی در تعالیم یهود هم نه تنها به مالکیت یهود بر فلسطین اشاره نشده بلکه مسئله کاملا بر عکس است.
 
روايت تلمود در مورد ويراني هيكل‏ يهود معتقدند كه بازگشت به فلسطين حق ايشان مي‏باشد،زيرا از سرزمين‏ خويش به زور و اكراه رانده شده‏اند.لكن تلمود اين عقيده آنها را كاملا رد مي‏كند.روايت تلمود تأكيد مي‏كند كه خداوند بنا به مشيّت و اراده خود،يهود را از سرزمين‏شان اخراج كرد.اصل جريان اسارت بابل و ويران ساختن هيكل در تلمود،اينگونه بيان مي‏گردد:
«هنگامي كه گناهان بني اسرائيل به حدي زياد شد كه پروردگار بزرگ‏ نتوانست آنرا ناديده انگارد،و هنگامي كه قوم مزبور از گوش فرا دادن به سخنان و هشدار ارمياه(Jermiah)سرباز زدند(ارمياي)پيامبر اورشليم را ترك گفته به‏ سرزمين بنيامين سفر كرد.تا هنگامي كه پيامبر در شهر مقدس بود،براي شهر دعاي خير كرده و شهر مصون ماند،ولي هنگامي كه آن شهر را به سوي سرزمين‏ بنيامين ترك گفت،نبوخذ نصر سرزمين اسرائيل را ويران ساخته،هيكل مقدس را تخريب كرده،جواهرات آنرا غارت نمود،و آنرا طعمه شعله‏هاي سوزان آتش‏
ساخت.
نبوذردان،(كه خود در ريبلاه  مانده بود)،نبوخذ نصّر رابراي ويران‏سازي اورشليم گسيل داشته بود.
«(نبوخذ نصّر)پيش از آغاز حمله نظامي خويش،و با توجه به دلالتهايي كه‏ وي را(در مورد جايگاه شهر)به حيرت واداشته بود،سعي كرد از نتايج حمله‏ آگاه شود.پس تيري از كمان خويش بسوي غرب رها ساخت و تير بسوي اورشليم‏ رفت،بعد يكبار ديگر،تيري به سوي شرق رها ساخت،اين تير نيز بسوي اورشليم‏ رفت،سپس تير ديگري را رها ساخت تا از جايگاه شهر گنهكاري كه محو آن از روي زمين واجب گرديده بود،مطمئن گردد.تير او،سومين بار نيز بسوي اورشليم‏ رفت».
(نبوخذ نصّر)پس از سلطه بر شهر با امراء و افسران ارتش خويش بدرون‏ هيكل رفته و در حالي كه فرياد مي‏كشيد،با لحن تمسخر آميز خطاب به خداي‏ بني اسرائيل چنين گفت:
«آيا تو همان خداي بزرگي هستي كه جهان در برابرش به لرزه مي‏افتد؟ما اكنون در شهر و معبد تو هستيم!.»
نبوخذ نصر متوجه شد كه جاي اصابت يك تير بر يكي از ديوارهاي معبد قرار دارد،بطوري كه به نظر مي‏رسد شخصي را با آن كشته و يا مجروح كرده‏اند،پس‏ پرسيد:
«چه كسي در اينجا به قتل رسيده است»؟
-مردم پاسخ دادند:
زكريا بن يحيي،(Zacharia son of Yehuyadah)كاهن بزرگ،كه‏ هميشه ما را از حساب(عقاب)كارهاي پليدمان برحذر مي‏داشت،(اشاره به‏ وصاياي وي)و ما از سخنانش آزرده شده و(با كشتن او)خود را از وي خلاصي‏ بخشيديم».
«پس سربازان نبوخذ نصّر ساكنين اورشليم،اعّم از كاهنان،مردم،پيران و جوانان،زنان و كودكان را به قتل رساندند.كاهن بزرگ با مشاهده اين منظره، خود را در آتشي كه نبوخذ نصّر در هيكل برافروخته بود،افكنده و در پي او ديگر كاهنان همراه با عود و ديگر آلات موسيقي خويش،به او تأسّي جستند»(!).
«بعد سربازان نبوخذ نصّر دستهاي ساير بني اسرائيل را به زنجيرهاي آهنين‏ كشيده و به اسارتشان بردند».
«ارمياي پيامبر به اورشليم بازگشت و به برادران(همشهريان)پريشان‏ خويش كه به حال نيمه عريان از شهر خارج شده بودند پيوست و پس از رسيدن به‏ شهري بنام بت كورو(Bet Kuru)(ارميا)براي ايشان جامه‏هاي نيكو تهيّه كرد.اوخطاب به نبوخذ نصّر و كلدانيها چنين گفت:(8)
«تصوّر نكن كه تو تنها با قدرت خويش توانستي بر ملت برگزيده خدا غلبه‏ يابي،بلكه اين گناهان كبيره بود كه ايشان را دچار اين عذاب ساخت».
هنگامي كه نبوخذ نصّر از بني اسرائيل خواست كه سرودخواني‏هائي را كه‏ در هيكل اجرا مي‏كرده‏اند،در حضور وي به اجراء در آورند،آنها امتناع كردند،و نبوخذ نصّر تصميم به قتل عام ايشان گرفته،و بحثي ميان پيلاتيا(Pelatya)،پسر يحيي(برادر زكرياي پيامبر(ع))صورت گرفت كه وي ضمن آن چنين اظهار داشت:
«خداوند بني اسرائيل را بدست تو سپرده و اكنون در پيشگاه باري،در مورد قتلهايي كه در ايشان مرتكب مي‏شوي مسئول خواهي بود»(9).
اين گواه تلمودي(كه بدون هيچ گونه تصرفي در ترجمه به نقل آن پرداختيم) نشان دهنده آن است كه اخراج يهود از فلسطين و ويراني هيكل اصلي كه به دست‏ ملك سليمان(عليه السلام)ساخته شده بود،طبق مشيت الهي بوده و آن چه را كه‏ يهود ادعا مي‏كنند،فريب،دروغ و تهمت بي‏اساس مي‏باشد.گفته خاخام اوشايا
(Oshaya)در سفر(.b 87,Pesahim)اين موضوع را روشن‏تر مي‏كند و او چنين‏ گفته است:
«كار خداوند در پراكنده ساختن بني اسرائيل بين ملتها،به سود قوم‏ بني اسرائيل بود»(10).
شايان ذكر است كه اين ايده،تا سده نوزدهم بر انديشه يهود مسلط بوده،تا اينكه بدعت صهيونيسم پيدا شده و براي اولين بار تشكيل يك دولت يهودي را عنوان ساخت.رهبران صهيونيسم،در ابتداء در مورد مكان تشكيل دولت يهودي‏ خويش اتفاق نظر نداشته و نمي‏دانستند كه آيا دولت خود را در اوگاندا تشكيل‏ دهند و يا آرژانتين،برزيل،آفريقاي جنوبي،بخش اروپائي تركيه،عراق،سينا و يا استراليا را برگزينند؟!تا سال 1904،بحث در مورد نقشه جغرافيائي اوگاندا، محور اصلي جلسات مشورتي صهيونيستها را تشكيل مي‏داد(11).ابتداء اختلاف‏
شديد ميان يهود،در مورد تشكيل يك دولت يهودي،بوجود آمد،زيرا يهود متدين‏ اعتقاد داشتند كه بازگشت ايشان به فلسطين تنها با آمدن مسيح(ع)تحقق‏ مي‏پذيرد!!
تا آن هنگام،«علاقه يهود نسبت به فلسطين،تنها يك علاقه معنوي‏ بود(12)».از آن نوع علاقه كه مسلمانان را به مكه مكرّمه و مدينه منوّره،مسيحيان را به بيت اللحم،هندوها را به بنارس،و ماتهورا،سيكها را به معبد بزرگشان درلاهور،و شيعه را به كربلاء ارتباط مي‏دهد،و همچنين ديگر نقاطي كه عواطف‏ ملتها و اقوام گوناگون را بخود مشغول داشته،ولي،ملل مزبور جهت تسلط بر مكان‏ مقدس اقدامي بعمل نمي‏آورند.حقيقت آن است كه نهضت«صهيونيسم‏ سياسي»،تنها با توجه بدو عامل توان استيلا بر فلسطين عربي را يافت.از يك سو
اطماع بريتانيا در باقي استعمار وجود داشته،و از سوي ديگر لازم بود يك قوم‏ بيگانه در سرزميني مبادرت به اشغال نمايد كه در آينده نزديك شاهد نهضت‏ اتحادي خارق العاده‏اي خواهد بود كه سبب آن پيوندهاي موجود ميان مردم ساكن‏ در حوزه خليج فارس تا اقيانوس اطلس مي‏باشد.
عداوت كور بريتانيا و حيله‏گري آن نسبت به اعراب و مسلمانان و وجود حس نزاع كينه توزانه صليبي در اروپا و آمريكا نسبت به مسلمانان به توفيق‏ نقشه‏هاي ايشان انجاميد.اگر از روح حاكم بر فرماندهاني كه طي جنگ جهاني‏ اول با بلاد عربي‏(13)مي‏جنگيدند،صحبت به ميان آورم مستدل‏تر گفته‏ام.ديديم كه‏ فرمانده فرانسوي-فاتح دمشق،«ژنرال گورو»در حالي كه پاي خويش را بر مزار صلاح‏الدين گزارده بود،چنين گفت:
«هان،اي صلاح الدين ما برگشتيم!»باز مي‏بينيم كه ژنرال«آلن بي»
هنگام ورودش به قدس،در برابر كنيسه قيامت چنين اظهار مي‏دارد:
«امروز جنگهاي صليبي به پايان رسيد».
اين حادثه را رهبر صهيونيست،اسرائيل زانگويل«جنگ هشتم صليبي» مي‏نامد!!
 عناوین دیگر مطالب یهود شناسی
.......................................................................................................................................
پی نوشت ها:
(1):Mishnah
(2):Gemara
(3):H.L.Strack
(4):تفسير كتاب مقدس يهود.
(5):Targum-ترگم ترجمه بخشي از عهد عتيق به زبان آرامي است.مترجم.
(6):Jewsh Encyclopedia
(7):Peraqim
(8).نبوخذ نصّر همان بخت النصّر ميباشد.مترجم.
(9).(320-319.The Talmud.H.polano,pp)
(10).178.p,1948:The Wisdom of Israel,Ed.Lewis Browne,London
(11).تئودور هرتزل رهبر و بنيانگذار مكتب صهيونيسم با اسكان يهود در فلسطين مخالف بود.او نخست با عبدالحميد دوم،سلطان عثماني ديدار نموده و درخواست كرد فلسطين در ازاي سالم سازي و نظم بخشيدن به‏ اقتصاد امپراطوري به يهود واگذار گردد.سلطان اين پيشنهاد را نپذيرفت.زيرا اين كار از دو جهت خاص،سخت‏و يا غير ممكن بود:
اول آنكه سلطان در صورت موافقت با اين پيشنهاد،مسلما به قيام اعراب كه در آن زمان آغاز شده و روز به‏ روز گسترش مي‏يافت-دامن مي‏زد.از سوي ديگر«اتريش»-با توجه به معادله‏هاي بين‏المللي آن روزگار- با اين كار مخالف بود و سلطان عبدالحميد در آن روزهاي پرمشقتي كه زوال امپراطوري در اثر مشكلات داخلي و خارجي بسيار رو به گسترش بود،از دست دادن متحدي چون اتريش را به صلاح نمي‏ديد.
بنابراين«هرتزل»كه مرد خردمند و زيركي بود و شرايط آن روزگار و نفرت عمومي و با سابقه مسيحيان‏ اروپاي قدرتمند از يهود را خوب مي‏دانست،اين خواسته را-به رغم توجه برخي رهبران به آن-پي‏گيري ننموده و اوگاندا را مدّنظر قرار داد.ولي مرگ او در سال 1904 ميلادي معادله را به نفع آنها كه فلسطين را مدّ نظر قرار مي‏دادند قوي‏تر ساخته و جهت مثبت ديگري كه مرگ بنيانگذار براي يهود داشت،رفع خطر اختلاف داخلي بين‏ ايشان،در مورد جايگاه جغرافيايي ارض موعود بود.البته اختلاف تنها سياسي نبوده بلكه جنبه عقيدتي نيز داشت‏ كه كتاب،خود به اين مورد اشاره دارد اضافه مي‏كنم كه برخي از يهود متدين دستيابي به صهيون را به جهان‏ آخرت نسبت داده و رسيدن به آن در اين دنياي مادي را غير ممكن مي‏دانند.ايشان همان صهيونيستهاي مذهبي‏
هستند كه با صهيونيستهاي اسرائيل امروز مخالف مي‏باشند.اصولا برخي منابع موثق در مورد تاريخ صهيونيسم را، خاخامهاي متدين نوشته‏اند.